سفرنامه 1

سللللللللللام

سال نو همگی مبارک امیدوارم تا الان روزهای خوبی رو سپری کرده باشین و روزهای خوبی در انتظارتون باشه .

من همچنان در سفرم و الان این پست رو از گرگان دارم مینویسم . دلم برای با خبر شدن از حال و روز همه تون و نوشته های زیباتون تنگ شده .

حالا سفرنامه :

نوزدهم بعد از نهار حرکت کردیم و تقریبا ساعت 8 شب به طبس رسیدیم یکی ازعمه

هام و پسر خاله های بابام اونجا زندگی میکنن . راستش ما ارتباطهای خانوادگی مون

خیلی کم یعنی از وقتی بچه ها بزرگ شدند و به سن ازدواج رسیدند کلا رفت و آمد

نکردیم البته قبلش هم اونها بیشتر می اومدند و من فقط تو بچگی اونجا رفتم و چیزی

ازش یادم نبود . اولین سوتی سفر رو هم من اونجا دادم نزدیکهای طبس که رسیدیم

پسرخاله بابام به گوشیم زنگ زد و گفت من دور فلکه می ایستم تا با هم بریم خونه و

دنبال آدرس نگردین منم بعد تعارفات معمول قبول کردم و نزدیکهای فلکه بودیم که دوباره

گوشیم زنگ خورد و گفت پس من دور فلکه منتظرم خلاصه گفتم باشه ( شماره ها تو

گوشیم سیو نبود ) حالا نگو این دومی شوهرعمه م بود و من صداشون رو تشخیص

نداده بودم دو تاشون تقریبا همسن بابام هستن و صداشون و به اضافه لهجشون و اینکه

اول صحبتشون میگفتن سلام عمو خوبی. باعث شده بود این سوتی رو بدم و خلاصه

عروس کشون راه انداختم و دور فلکه شو هرعمه م و پسرخاله و خانمش اومده بودن

دنبالمون و کلی بابت سوتیم خندیدیم . شب اونجا موندیم و صبح به زور تونستیم

ازشون اجازه بگیریم و بریم .و به سمت یزد حرکت کریم و ظهر رسیدیم یزد و رفتیم باغ

دولت آباد . وقتی رسیدیم من چون تو ماشین صندل پام بود اولین کفش دم دستی م که

یک کفش با پاشنه های ده سانتی بود رو پوشیدم  خلاصه راه افتادیم داخل و از

اونجایی که سنگفرش بود خیلی زود پام پیچ خورد و پاشنه ش کج شدخجالتهیچی دیگه

اوقات آقای همسر تلخ شد و تو تموم عکسها اخمهاش تو هم بود و با یک من عسل

نمیشد خوردشنیشخند منم دیگه مظلوم نشستم و ایشون رفتند از تو ماشین اسپرت هامو

آوردن ( یک بار تو عمرمتاهلی مون رفتیم کفش پاشنه بلند بپوشیمناراحت)

جاتون خالی خلاصه بعد کلی عکس که ریختم رو لپ تاپ و همسر جان با خودشون بردن

خونه و الان اینجا نیست که براتون بزارم همونجا ناهار خوردیم و به سمت شیراز حرکت

کردیم . فعلا بای این دیگه چه مهمونی همش پشت سیستم نشستم پاشم برم تا

صاحبخونه شاکی نشد .

/ 6 نظر / 10 بازدید
علی فاریابی

دل ما هم برای نوشته های زیبای شما تنگ شده بود... سفر خوب و خوشی داشته باشید و صحیح و سالم بهمراه خانواده محترمتون بازگردید[گل]

خاطره

سلام دلم برات تنگ شده بود . خوشحالم که توی سفر خوش می گذرونی .. مواظب خودت باش از این کفشای پاشنه بلند هم نپوش دختر .. پات که چیزیش نشد ؟ اخه منم از این نوع سوابق دارم ..تقریبا نوترین کفش هام همون پاشنه بلندا هستند خوش باشی . و سال نو و روزگارت نو باشه

خانوم گل

سلام سودی جون.امیدوارم تا الان حسابی خوش گذرونده باشین و به سلامتی برگردین[قلب]

فاطمه

راه رفتن با کفش پاشنه بلند خیلی سخته. حالا چرا اوقات آقای همسر تلخ شد؟[قهقهه]

سارا

هنوز برنگشتین؟[ناراحت]