خرابکاری

چشمم افتاد به یک مقدار تقریبا زیادِ مو . با تردید بهشون نگاه کردم و بررسی کردم دیدم

بعله ، موهای خودش گریه یک نگاه دقیقی بهش کردم که دیدم جلوی سمت راست سرش

رو کاملا کچل کرده .

یک مدتی به قیچی کردن علاقمند شده بود منم همه ی قیچی ها رو گم و گور کردم که

خودم تا یک مدت پیداشون نمیکردم دو روز پیش قیچی ابروهامو اتفاقی پیدا کردم منم بدون

اینکه سروش بفهمه گذاشتمش تو کیف لوازم آرایشم و بعد تو کیف بیرونم . حالا چطور 

به فکرش رسیده و بین اون همه وسایل پیداش کرده منم نمی دونم .کلافه

خلاصه به آقای همسر زنگ زدم و اونم خوشحال شد چون خیلی وقت میگه بیا موهاشو

از ته بزنیم من خوشم نمیاد و نمیزاشتم . اصلا به نظر من آدما بدون مو خیلی زشت

میشن . یادم تو دوران عقد آقای همسر وقتی برای اولین بارواسه سربازی موهاشو زد (

البته خوشبختانه همون یک بار بود ) من خیلی شوکه شدم تعجب

تلفن رو که قطع کردم یک چیزی به ذهنم رسید . نکنه خرابکاری های دیگه هم کرده .

تندی دور و بر محل جرم رو گشتم دیدم قیچی اونجا نیست . با ترس و لرز مواجه شدن با

هر صحنه ای به اتاق سروش رفتم دیدم بعله از شال گردن یک متری سروش از سرو

تهش قیچی شده و چیزی حدود بیست سانت روی زمین پهن شدهگریه

دیگه مثل کارآگاها به اتاق بهم ریختش نگاه میکردم و دنبال آثار جرم بودم ولی

خوشبختانه دیگه چیزی نبود .

اومدم تو هال و دیدم کت آقای همسر رو مبله یعنی خداییش بسم الله گویان و با این

قیافهنگران به سمتش رفتم و دیدم اوه و دوباره چشمم به وسط هال افتاد وای کیف

مهد سروش استرسولی اونم چیزی نبود .

خلاصه اینکه فقط دیدم ادامه ی شال گردنش رو تو ظرف شور انداخته و خودشو حسابی

خوشگل کرده اومده ورِ دلِ ما خوابیده . عصبانی

حالا این وسط همش از خودم میپرسم من واقعا نیم ساعت خوابیدم ؟؟؟ آخه یک بچه

سه ساله با یک قیچی ابرو ی به این ظریفی تو این زمان چطوری میتونه هم تو موهاش

... هم یک شال گردن به این قطوری رو اونم از دو طرف قیچی کنه؟؟؟سوال

راستی اینقدر ترسیدم که حتی خودم که داشتم از جلو آینه رد میشدم با ترس نگاه

کردم یک وقت موها و لباسهای منو هم قیچی نکرده باشهخنده

/ 19 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
راضی بانو

ای جانم ... چقدر دلم خواست این سروش خان شیطون بلا رو ببینم ...[قلب] یه سری دخترم همین خرابکاری رو کرده بود ... یعنی چند دقیقه ازش غافل شدم بعد بردمش که بخوابه دیدم همین جوری تیکه تیکه مو از تو سرش کنده میشه ... انقدر ناراحت شدم هزار تا فکر و خیال بد اومد تو سرم که چرا موهای بچم داری تیکه تیکه میریزه ... زدم زیر گریه بعد زنگ زدم به خواهرم اون هم ناراحت شد ولی چون تجربه اش بیشتر از من بود گفت برو ببین قیچی نزده تو موهاش ... که همین جوری هم بود و قیچی رو زیر تخت پیدا کردم که کلی مو بهش چسبیده بود بعدش هم خانوم میگه میخواستم خودمو خوشکل کنم !!![نیشخند]

بانوی اردیبهشت

عزیزم کلی خندم گرفت از کار پسرت .... من عاشق پسر بچه های شیطونم .... خدا حفظش کنه عزیزم

اقای حس هفتم

سلام یعنی من موندم با این اعتماد به نفس اقای همسرشما. چطوری سربازی نرفته اومده بود زن گرفته بود؟ به چه جراتی؟ به چه امیدی؟ اینو گفتم که یادت باشه اگه تو دعوا درگیری نیازی به بهونه داشتی بهش گیر بدی که تو سربازی نرفته بودی من زنت شده بودم...[نیشخند]

خانم حس هفتم

سلام .شما هنوز نتونستین این خرابکاری رو جمع و جورش کنین؟

نم

من عاشق این بچه هام، ادم کلی حرص می خوره و لی عوضش بعدا کلی خاطره خنده دار داره تعریف کنه. حیف نیست ادم از این خاطره ها نداشته باشه.

ساره

هر دفعه بیشتر عاشق این آقا سروش میشم

خاطره

سلام با وبلاگ ما تازه آشنا دم خیلی جالب بود . من هنوز نی نی ندارم ولی خیلی به کارای سروش خندیدم یعنی همو تصور کردم و خندم گرفت ..چقدر با سیاست وقتی شما خواب بودی خرابکاری کرده [قلب][ماچ]

علی فاریابی

خوب خداروشکر که به همین جا ختم شد... راستی موهای باباشو چک کردید؟...سرجاش بود؟