سروش

تو این مدتی که ننوشتم ، نوشتنی زیاد بوده و وقت و حوصله کم ... حالا ایشالله تا

جایی که یادم باشه و حوصله و وقت و دستام یاری کنه مینویسم.

قبل تعریف کردنام باید بگم که این موضوعی که میخوام در مورد سروش تعریف کنم مال

آخرای ماه رمضون و الان خداروشکر مشکلی نداره( اینو واسه دوستایی گفتم که میگن

خیلی ریز موضوعی رو تعریف میکنم و اونا تا بخوان به آخرش برسن نگران میشن)

نمی دونم قبلا گفتم یا نه ، سروش وقتی دوساله بود واسه سرماخوردگیش برده بودمش

پیش یک خانم دکتر متخصص اطفال که خانمه وقتی معاینه ش کرد گفت قلبش صدای

اضافه  داره و باید بره پزشک قلب اطفال و اکو بگیرین و از اونجایی که این شهر قلب

اطفال نداره ما تصمیم گرفتیم اول بهترین دکتر قلب بزرگسال ببریمش و اگه خدای نکرده

اونم تایید کرد ببریمش یکی از شهرهای اطراف . که اون متخصص گفت نه مشکلی نداره

و خیالتون راحت باشه تا اینکه امسال زمستونی که دوباره واسه سرماخوردگیش پیش

همون متخصص اطفال بردیم دوباره بهمون گفت ماهم گفتیم نه خانم دکتر ، دکتر فلانی

گفته مشکلی نداره که اونم سری تکون داد و چیزی نگفت و ما وقتی رفتیم گرگان

برادرشوهرم که پزشکه گفتیم اونم معاینه کنه ( البته سرما خورده نبود) که اونم گفت

مشکلی نداره و ما گفتیم این خانم دکتر اشتباه میکنه چون اطفال های دیگه هم برده

بودیم ولی هیچکس همچین حرفی نزد. بهرحال گذشت تا 10 روزی از ماه رمضون مونده

بود که سروش بدون دلیل تب کرد نه آبریزشی نه سرفه ای بردیمش یک متخصص اطفال

آقا ، که گفت ویروسه و مشکلی نیست تا اینکه قلبشو معاینه کرد و نگاهی به من کرد و

گفت خانم بچه تون مریضی خاصی داره ؟؟؟ تا اینو شنیدم گفتم وای حتما اینم میخواد

حرفای خانم دکتر و بگه .  که  اون حتی بازترش کرد و گفت صدای اضافی داره و امکان

داره قلبش سوراخ درشت یا ریز داشته باشه . من نزدیک بود اونجا پس بیفتم خلاصه ما

از قبل گفتیم و اون تقریبا با اطمینان میگفت پس حتما یه چیزی هست هیچی دیگه

اومدن خونه و تو فکر رفتن اگه باشه چی میشه و... حالا به همسر میگم بیا بریم اکو تو

یک شهر که تقریبا دو ساعتی فاصله داره میگه نه ما که میخوایم بریم گرگان میبریمش

همونجا متخصص قلب اطفال . منم راستش زیاد ته دلمو خالی نمیکردم و همش میکفتم

اگه باشه بچه نمیتونه اینقدر بپربپر کنه ولی خوب نگران بودم ولی هنوز به گریه زاری

نرسیده بودم . تا اینکه یک شب که همسر عصرکار بود سروش گریه میکرد حوصله م سر

ر فته بریم فضای کنار خونمون با بچه ها بازی کنم منم به خاطر اون رفتم که اونجا با بچه

ها دنبال هم میکردن که دیدم سروش اومد طرفم و دستش رو گذاشته بود رو قلبش و

میگفت مامان اینجام درد میکنه . دو سه باری هی مبرفت و یکم بازی مبکرد و دوباره

برمیگشت همینو میگفت دیگه من با خریدن کلی خوراکی راضیش کردم بریم خونه .

وشروع کردم به گریه کردن . دیگه تا چند روز کارم گریه شده بود دلم هم نمی اومد به

کسی بگم و نگرانشون کنم و تو تنهایی خودم گریه میکردم فقط به یکی از دوستای

وبلاگی که دل پاکی داره سربسته التماس دعا کرده بودم . دیگه دو روز مونده بود به عید

فطر رفتیم گرگان و از همینجا واسش واسه همونروز نوبت گرفتم و وقتی رسیدیم بکم که

نشستیم رفتیم دکتر. که اونجا اگه یکی قیافه مو میدید فقط منتظر یک تلنگر بودم فقط

چشمم به دهن دکتر بود اول که معاینه ش کرد بعد ازش نوارقلب گرفت پسرم ماشالله

خیلی آروم بود و هیچی نمیگفت حتی اون موقعی که ما داشتیم با دکتر صحبت میکردیم

وقتی برگشتم دیدم منشی ش آمادش کرده و یک چیزی به پاهاش و یک چیزایی به

سینش وصل کرده ولی پسرم هیچی نگفته . خلاصه بعد نوار قلب و اکو دکتر گفت چیزی

نیست این صدایی که میشنون اسمش هست صدای بیگناه . بعد آقای دکتر سروش رو

نشوند رو صندلی و روبروش نشست و گفت پسرم تو قلبت چیزی نیست اگه یک وقتی

درد گرفت نگران نباش حتما فعالیتت زیاد بوده و سروش گفت باشه ( فدای بزرگ شدنش

بشم ) هیچی دیگه خدای رو هزاران مرتبه شکر کردیم و چون نذر کرده بودم ایشالله 21

رمضون سال دیگه باید شله زرد بپزم .

(شرمنده خیلی خسته م دیگه ویرایش نمیکنم و شکلک هم استفاده نکردم )

/ 7 نظر / 12 بازدید
انا

وای خدا چی کشیدی [ناراحت]خدا رو شکر به خیر گذشت اتفاقا هفته قبل 3 شنبه خواهر منم باردار هفت ماهه این ماه دکتر بهش گفته بوذ تا حالا مشکل قلبی داشتی؟ خواهرمم گفته بود نه . دکترگفته بود قلبت صدای اضافه داره و معرفیش کرده بود به یه متخصص قلب اونم معاینه و نوار قلبی و اینا بعد از اینکه دو رو سه رور که به زن حامله استرس وارد کردن تازه گفتن هیچی نیست طبیعیه 20در صد زنا موقع بارداری اینجوری میشن . یعنی دقیقا میدونم چی کشیدی . خدا هیچچچچچ مادری رو با مریضیه بچه اش امتخان نکنه از طرف من سروشو ببوس

سحر

سلام. وای چه استرسی![اضطراب] خدا رو شکر که به خیر گذشت.[گل]

خانوم گل

سلام سودی جون خدارو شکر که مشکلی نبوده خوب شد اول پستت نوشتی الان سروش خوبه، با خیال راحت تا آخرشو خوندم راستی سروشو ختنه کردین؟[نیشخند] بووووووووس برای سروش[قلب]

فریا

سلام دوسی جون خدا روشکر که سروش خوب وسرحاله.ای دختر خوب مینوشتی من بهت میگفتم که چیزی نیست دختر منم همین حرفا رو زدند بعدش متخصص گفت چیزی نیست

سرمه

خدا رو شکر سودی ک حال سروش خوبه، انشالا ک دیگه هیچ وقت حتی یه سرمای کوچیک هم نخوره[بغل]

خاطره

الحمدلله رب العالمین که سروش جان سالم هستند . دل تو دلم نبود تا اخرشو خوندم ..می دونم همون اول گفتی ..[لبخند]

دخمری

خیلی خوب درک میکنم درسته مشکلی نبوده اما من گریه کردم چون این اتفاقات صد برابر تلخ تر وااسه خواهرم از 20 روزگیش افتاد دکتر اول گفت قلبش سوراخه دکتر دوم رد کرد گفت یه سوراخ طبیعیه که در همه نوزاد ها هست اما در این دیر بسته شده چند ز سال تحت درمان بود که گفتن تموم رفع شده راحت میدوید بازی میکرد نفسش نمیگرفت لبش کبود نبود بعد از چند سال باز رفتیم چکاپ هم من هم اون گفتن یه بیماری نادر قلبیه و مرگ ناگهانی نتیجه اشه ذره ای استرس واسش زهره درمونم نداره (چند سالیه گذشته و میگن پیشرفت نکرده شکر خدا اما رفعم نشده میگن ارثیه و منم دارم این مشکلو واسه خودم ناراحت نیستم واسه خواهرم دلم اتیشه واسه مامانم وقتی خواهر بیست روزه ام بقلش بود و اشک میریخت واسه وقتی چشماش رو جراحی کرد میگفتن ممکنه بخاطر قلبش هوش نیاد واسه همه اینا و جدا خوشحالم سروش گلت هیچیش نیست الهی شکر