سفرنامه 3

سلام دوستان . دیگه نمیگم چرا این مدت ننوشتم ولی خوب دلیل های زیاد و قانع کننده ای دارم . بهرحال ...

تا اونجا گفتم که آقا سعید شون نذاشتن بریم سوئیت خودمون . صبحش آقا سعید

پیشنهاد داد به خاطر ترافیک و احتمالا کمبود جای پارک با آژانس بریم و رفتیم ارگ کریم

خان و بازار وکیل و حمام وکیل و اگه اشتباه نکنم مسجد وکیل . تو ارگ کریم خان دیدیم

یک عده دارن از جاهای مختلف دیدن میکنن و یک خانمی داره واسشون توضیح میده ما

هم از همه جا بی خبر دنبالشون راه افتادیم که خانمه بهشون گفت ببخشید چون شما

حساب کردین ایرادی نداره اینا هم گوش بدن که ما اونجا فهمیدیم ای بابا مملکت ما رو

ببین .اولا که ما بلیط تهیه کردیم حالا یکی مشتاق شده و به جز عکس گرفتن دوست

داره  یک اطلاعاتی هم بدست بیاره باز دوباره باید پول بده ؟؟ هر چند اون آقاهه بنده خدا

گفت موردی نداره ولی به ما بر خورد و خودمون به راهمون ادامه دادیم قهر وای حمام

وکیل فوق العاده بود من خیلی خیلی خوشم اومد همه چیز طبیعی به نظر می اومد

مخصوصا به خاطر اینکه واسشون صدا هم گذاشته بودن مثلا وقتی حمومی میخواست

پول بگیره صدای سکه یا اونجایی که دندون میکشیدن صدای داد و هوار و از همه ی

قسمتهاش جالب تر هم یک اتاقکی بود که اونجا خانمها با لباسهای محلی بودن

میخواستن دست یک عروسی رو حنا ببندن و یک آهنگ شاد محلی و هلهله هم بود

من که خیلی خوشم اومد . یک اتفاق جالب این سفر این بود که ما تو رستوران یزد یک

دختر و پسر خارجی رو دیدیم که فکر کنم روسی بودن بعد که ما رفتیم شیراز هرجایی

میرفتیم اینا رو هم میدیدم . یک چیز جالب دیگه هم اینکه عاقا من نمیدونم چرا تو این

سفر مورد توجه خارجی ها قرار میگرفتمنیشخند البته بگم من خوشگل نیستما ولی نمی

دونم چطوری بود پیر و جوونشون بهم سلام میدادن بدون اینکه من توجهی بهشون کنم

میدیدم یکی میگه hello و بعد یک لبخند تحویلم میداد اونم از بین ما 5 نفر  . عاقا بعد

سوژه همسر محترم و دوستان شده بودم خنده

تو بازار وکیل که یک جایی یک حوضی داشت اگه اشتباه نکنم سرای مشیر بود که

خیلی بزرگ بود و توش آب نبود ماهم

خسته شده بودیم و با همسر با فاصله چند سانتی کنار هم نشسته بودیم که یک

جوون خارجی از اون موبورها که از بس سفیدن مثل ماست می مونن اومد روبروم

وایستاد و با یک لبخند محو تماشای من بود که من با تعجب یک نگاهی به اون بعد به

همسر جان کردم که دیدم ایشون هم با تعجب نگاش میکنه که پسره یک چیزی به

دوستش گفت و رفت و همسر گفت نه مثل اینکه این خارجی ها تنشون میخاره قهقهه

عاقا دیگه منم همش همسر رو اذیت میکردم تا میگفت خودت تنها برو بازار بگرد میگفتم

نه من کنار تو بودم اینطوری شد اگه تنها برم منو میدزدن میبرن خارج از کشورقهقهه

از انجا هم رفتیم باغ عفیف آباد و باغ ارم . باغ عفیف آباد طبقه پایینش ار بس اسلحه

دیدیم حوصلمون سر رفت ولی طبقه بالا فوق العاده بود هر اتاقیش مبلمان و فرشهای

قدیمی که رنگ فرش و مبل و رنگهایی که تو ابزارهای سقف کار کرده بودن همه مثل هم

بود و از همه جالبتر جایی بود که یک آینه رو طوری قرار داده بودن ( دقیق یادم نیست

چیکار کرده بودن) که میشد سر در باغ که از اونجا خیلی فاصله داشت رو ببینی در واقع

یک جورایی کار آیفون تصویری امروز رو میکرد .شب دیگه اینقدر بهشون گفتیم که بابا ما

پول سوئیت رو دادیم بزارین بریم که لااقل ببینیم که اونا هم رضایت دادن .

روز بعدش هم رفتیم تخت جمشید که اونجا دیگه راه بلد شده بودیم و حیفمون اومد

همینطوری از کنارشون رد شیم و فکر کنم 26 دادیم به یک خانمی و یکی دوساعتی

واسمون حرف زد اونجا هرکی مثل قبلن ما نابلد بود همراهمون می اومد اونوقت اون

خانمه بهشون میگفت شما تو گروه مایین ؟؟ و وقتی اونا با تعجب میگفتن نه.

میگفت پس حرکت کن.سبز بعدش رفتیم نقش رجب و نقش رستم و از اونجا هم دروازه

قرآن رفتیم .

فرداش هم رفتیم پاسارگاد و از اونجا به سمت اصفهان حرکت کردیم

اولش که قرار بود چند ساعتی اونجا بمونیم و بریم تهران ولی دو ساعت مونده به

اصفهان ماشینمون خاموش کرد و با یدک کش رفتیم تعمیرگاه که اونجا فهمیدیم پمپ

بنزینش سوخته و یک 5 ساعتی الاف شدیم که من از بس خسته شدم رفتم تو یک

ساندویچی نشستم و تقریبا شب بود که با کلی خستگی اصفهان رسیدیم و یک بارون

و برف و تگرگ شدیدی بود که نگو . یعنی من داشتم از استرس میمردم یک ماشینی از

کنارمون رد میشد با وجود اینکه برف پاک کن رو دور تند بود ولی تا چند ثانیه هیچی

نمیدیدیم حالا تو این وضعیت همسر اصرار داره بریم تهران هرچی میگم از طبح تو راهیم

هم خسته ایم هم هوا اینطوری میگفت نه بریم تا یک شب میرسیم . هیچی دیگه

داشت اشکم در میومد که قبول کرد شب رو بمونیم حالا تو اون بارون اصلا نمی دونستیم

کجا بریم و همینطوری تو اتوبان میچرخیدیم که چند تا هتل پرسیدیم جا نداشتن و آخرش

گفت بیا بریم خونه یکی از دوستام . اون بنده خدا هم استقبال کرد و شب اونجا

خوابیدیم و صبحش خداحافظی کردیم و رفتیم تا سی و سه پل و پل خواجو و از اونجا هم

میدان نقش جهان رفتیم و نهار رو خوردیم و به سمت تهران حرکت کردیم تو این سفر من

تو راه اصلا نخوابیدم ولی از اصفهان دیگه بعد یکم رانندگی تا کاشان تو خواب و بیداری

بودم . وقتی دیدم اونجا بیدار شدم خیلی خوشحال شدم و یاد خاطره جون افتادم و

اتفاقا خونه های مهر از اونجا دیده میشد و با خودم گفتم الان خاطره تو یکی از این خونه

هاستبغل بعدش هم قم یادی از آقای فاریابی کردم .

فکر کنم ساعت 7 بود که تهران رسیدیم و آقای همسر دوشب موند و برگشتن به اینجا

منم دو روز دیگه موندم و بعد کلی بازارگردی با دو تا جاری و خواهرشوهر رفتیم گرگان و تا

14 که برگشتیم اوه ( شرمنده اینقدر طولانی نوشتم میخواستم واسه خودم ثبت

بشه ، چون طولانی شد عکسهاش رو تو تو پست بعدی میزارم)

/ 5 نظر / 8 بازدید
فریا

چه سفر خوبی رفتی تقریبا همه جای شهرهایی که رفتی دیدی.تهران بودی دختر میومدی همدیگه رو میدیدیم دوسی جون[ماچ]

فاطمه

من همه جای شیراز رو رفتم غیر از حمام وکیل این چیزا رو که تعریف کردی علاقه مند شدم برم ببینم. خوب شد شوهرت خارجی رو نزده له کنه.[قهقهه]

فکر دوم

ما پارسال عید رفتیم شیراز. اولین بارم بد که میرفتم شیراز خیلی شهر قشنگیه همه جاش بوی گل یاس میداد البته زیاد نبودیم. ولی نمیدونم چرا اصلا یاد بازار و حمام وکیل نبودیم!!! حافظ و سعدی و باغ نارنجستان و تخت جمشید و پاسارگاد و یه چندتا پاساژ و بنگاه املاک!!! رفتیم خانمم اینقدر خوشش اومد گفت بیا بریم بپرسیم ببینیم قیمت خونه هاش چطوریه، بیایم شیراز زندگی کنیم [لبخند]

فاطمه

آخه شیراز خیلی جاهای دیدنی داره. همه جای شیراز رو رفتم غیر از اینجا. حتما میرم.

انا

سلام سودی جون نمیخوای اپ کنی ما دلمون برات تنگ شده هاااا