حالتون چطوره؟؟؟؟؟

سلام به دوستای گلم

اینقدر دلم برای اینجا و نوشتن تنگ شده بووووود

به خاطر یکی دیگه از هنرهای آقای همسر این بلا سرم اومد و من پیش شما بدقول

شدم و نتونستم عکسهایی که از شمال گرفتم رو واستون بزارم .

جانم براتون بگه که : بعد از اینکه از شمال اومدیم بعد از دو روز یکی از شهرهای اطراف

اینجا که دو سه ساعتی با اینجا فاصله داره عروسی یکی از فامیلهای آقای همسر دعوت

 شدیم و تازه لباسهای چمدانها رو شسته بودم که باز جمع کردم و راهی شدیم و دو

روزی اونجا بودیم و برگشتیم و هنوز لباسهای چمدانها رو نشسته بودم که فرداش اینجا

عروسی یکی از همکارها دعوت شدیم و رفتیم و باز هم هنوز خستگی این روزها از تنم

نرفته بود که همون شب ساعت یک دو شب پسرخاله آقای همسر با خانمش اومدند

اینجا و ماجرای هنرمندی آقای همسر از اینجا شروع شد .

پسرخاله که یک مقدار کار اینترنتی داشت گفت لپ تاپتون رو بیارین. از اونجایی که با

هنرمندی این پدر و پسر وسیله ی سالم تو خونمون کم پیدا میشه مدتی بود که سروش

 از بس وقتی من با لپ تاپ کار میکردم می اومد از زیر سیمش رد میشد باعث شده بود

فیشش ایراد پیدا کنه واسه همین منم یکمی چسب کاریش کرده بودم و کارم راه افتاده

بود چون ترجیح میدادم همینطور استفاده کنم تا واسه تعمیر ماهها دست آقای همسر

بیفته.

وقتی گفت لپ تاپو بیار گفتم راستش  من روم نمیشه بیارمش گفت مگه همون قبلی رو

 دارین ( آخه ما باهم خریده بودیم) گفت بابا مال من که اسقاطی اسقاطی شد یکی

دیگه خریدم . بعد که آوردم همسرجان فرمودند : اِ چرا اینطوری چسب کاری کردی بده من

 درستش کنم هرچی گفتم نمیخواد من به همین راضیم تو کتش نرفت که نرفت . و طی

عملیاتی هنرمندانه لپ تاپ را به باد فنا داد . حالا نکته جالبش اینجاست که قبل از اینکه

دستان هنرمندشان به لپ تاپ بخوره فقط فیشش مشکل داشت ولی فیش رو خراب کرد

 که هیچ بعد از اینکه فیشش رو بردیم تعمیر کردیم با کمال تعجب دیدیم بازم روشن

نمیشه و همه گفتن از فیش نیست .

خلاصه اینکه پروسه عظیم تعمیرلپ تاپ از امروز به فردا و از فردا به فرداها و از فرداها به

قیامت سپرده شد و اینگونه شد که من یک سودی معتاد به خواندن پست های شما

دوست های گلم با گوشی بسنده کردم . حالا این گوشی هم بازی هایی بر سر ما و

وبلاگ ما آورد ...

چند روزی مثل خانمهای خوب فقط خواندیم و خواندیم تا اینکه صبرمان لبریز شد و تصمیم

 گرفتیم هرطور شده با گوشی پست بذاریم و بعد کلی ور رفتن با گوشی توانستیم

صفحه کلید آن را بیاوریم و با خوشحالی یک طومار هر آنچه به ذهنمان رسید نوشتیم و

نوشتیم و در پایان با خوشحالی با جمله عملیات شما با موفقیت انجام شد مواجه

شدیم و شاد و شنگول رفتیم سر کارهایمان که لحظاتی بعد با کامنت های محبت آمیز

شما مواجه شویم ولی وقتی برگشتیم دیدیم ای داد برمن فقط عنوان پستمان وجود دارد

 و اثری از آن طومار در هیچ کجای وبمان وجود ندارد حتی برای خودمان . خلاصه اینکه در

حال حاضر لپ تاپ نازنینمان دو روزی است بعد از غرزدن های مکررمان در بیمارستان

بستری است و ما همچنان امیدواریم زودتر صحیح و سالم برگردد ولی از آنجایی که

سخت دلمان برای نوشتن تنگ شده بود هم اکنون از کافی نت پست میگذاریم و جویای

حالتان هستیم . حال شما خوب است؟؟؟؟

/ 11 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
راضی بانو

سلام سودی جون ... ما هم بدجور دلتنگ شما شده بودیم ... ان شاالله که لب تابت هر چه سریعتر خوش و خرم برگرده خونه و ای کاش یه نی نی هم براتون بیاره که اون لب تاب قدیمیه رو بدین دست شوهر جانتون و نی نی جدیده را در دست بگیرین ... [نیشخند][چشمک]

فریا

سلام سودی جان دلمون برات تنگ شده ایشالله زودتر درست میشه و کلی پست برامون میزاری

گل حنا

سلام سودی جون. منم با اینکه خودم به قول دوستان کم پیدا شدم اما خیلی یادت بودم... عزیزم به نظرم این خرابی لبتاب رو بهانه کن و یه دونه نو بخر. الان هم که داره ارزون میشه، یه نو بخر حالشو ببر[نیشخند]

مهرداد

همیشه به سفر و عروسی وابستگی به اینترنت خیلی سخته منم اگه یک روز اینترنت نباشه اعصاب ندارم[وحشتناک]

فکرهای بکر

ایشالا رودتر بر میگردی عزیزم.[گل]

سوگند

امان از دست این آقایون خرابکار. ایشالا زودتر میگیریش

سارا

سلام گلم.عجب ماجرایی داشتی.اصن همه آقایون فک میکنن مهندس فنی هستن وهمه چی رو بدون هزینه میتونن تعمیر کنن بعد اینقد با وسیله ور میرن که خرجش میشه چند برابر چیزی که باید باشه[نیشخند] سودی اگه خواستی لپ تاپ بگیری مارک ایسوس خیلی لپ تاپاش خوبه.

سارا

سلام آدرسم عوض شد از این به بعد بیا آدرسی که اینجا نوشتم.

حس هفتم

امیدوارم هرچه سریع تر به جمع ما بپیوندی....[گل]

فکر دوم

عه!!!!!!!!!!!!!! من دیدم فقط پست گذاشتی و نوشتی تولد من!!!! گفتم پس چرا هیچی ننوشته؟!! پس قضیه از این قرار بوده! دسته گل همسر محترم بوده! [نیشخند]